ابن الكلبي

106

كتاب الأصنام ( تنكيس الأصنام )

خانه رفتند و غفلتي از مردم و خلوتي در « كعبه » يافتند ، پس درون خانه « إساف » با « نائله » فسق ورزيد پس آن دو مسخ شدند . مردمان صبحگاه آن دو را مسخ شده يافتند [ پس آن دو را از خانه بدر آوردند ] و آنها را در جايى كه پرستشگاه آنان شد نهادند ، و « خزاعة » و قريش و هر كه بعدها از عربها حج خانه مىگزارد آن دو را به پرستش گرفتند . [ بتهاى قبايل عرب ] [ « سواع » ] نخستين كس ( از أولاد « إسماعيل » و غير آنها از مردم ) كه پرستش اين أصنام كرد ، ( و آنها را ، بنابر يادگارى كه از آنان هنگام مفارقت از دين إسماعيل در خاطر داشت نامگذارى نمود ) « هذيل » پسر « مدركه » بود . اينان « سواع » را به خدايى گرفتند و در « رهاط » از سرزمين « ينبع » كه خود ديهى است از ديه‌هاى مدينه ( آن را ) جاى دادند . و پرده‌داران « سواع » ، « بنو لحيان » بودند . و من در اشعار قبيلهء « هذيل » براى سواع نام و نشانى نيافتم ، مگر شعر مردى از مردم « يمن » . [ « ودّ » ] و قبيلهء « كلب » در « دومة الجندل » ، « ودّ » را به خدايى گرفتند . [ « يغوث » ] و قوم « مذحج » و اهل « جرش » ، « يغوث » را به خدايى برگرفتند . و شاعر ايشان گفت : حياك ود ! فانا لا يحل لنا * لهو النساء ، و ان الدين قد عزما [ 8 ]

--> [ 8 ] ترجمهء بيت بالا اين است : « درود بر تو باد ( محبوبهء من ) ، زيرا براى ما بازى با زنان روا نيست ، و دين چنين امر كرده است . »